Announcement

Collapse
No announcement yet.

A poem by late Bayrang Kohdamani

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • A poem by late Bayrang Kohdamani

    زیر عنوان ( ابزار خون ) این چنین :

    صبح ما را تیره دارد شــــام تان
    ننگ دارم تا بگویـــــــــم نام تان
    اهل دانش بی نصیب از خواسـته
    باشد این دنیا همه بر کـــــام تان
    خون انگور است اگر نوشـیم ما
    پر شود از خون مردم جـــام تان
    برجه و شمشیر وسیف و ذولفقار
    مجمع ابزار خون آشــــــــام تان
    اقتلوا گویان به میدان آمــــــــدید
    قاتلین ! بیزارم از اســـــــلام تان
    *******
    به تنـــــگ آمد دلم از ظلمت شب
    خدایا سر نگون کن ماه و کوکب
    یکایک اخــــــــترانت نکبت آرد
    عجـــب گردونه گردانی تو یارب
    چـــــــــــسان فریاد آدمها بر آرم
    زبانم بـــــسته کردی مهر بر لب
    اگر تو مـــــــــــهربانی، بندگانت:
    بترسانی چــــــرا از مار و عقرب
    بیاندازی تو خــــــــیل گرکسان را
    به جان بره با مــــــــنقار ومخلب
    کلیم تو نگفــــــــــتت رنج انسان
    به هنگامی که هــمراه تو زد گپ
    جهالت، اینقدر شـــــــایع نمی شد
    رسول تو اگر می رفت به مکتب




    I read this poem after watching this vid




    plz don't watch it if you can't!
    Last edited by Guest; 12-21-2010, 12:12 AM.

  • #2
    tu kerm e zamini baz tor khurdi.

    I am no bird, and no nest ensnares me.

    non commercial would cost less if he was in charge himself which he plans on doing. right now it's n herat but soon it will be in qanadahar.

    Comment

    Working...
    X